یک روز خوب همراه با دوستان
سلام عشق مامان الان که دارم برات می نویسم ساعت ١١:٢٠ دقیقه شبه و شما حدود یک ساعتی میشه که لالا کردی و من در حالی که خیلی خیلی خسته هستم بعد از یک روز کاری سخت دلم نیومد که شرح حال دیروزمون و برات ننویسم. دیروز صبح وقتی با همدیگه از خواب بلند شدیم طبق معمول همیشه موبایلم رو چک کردم ببینم کسی بهمون زنگ زده یا نه ، و دیدم که دوست جون عزیزم برامون پیام گذاشته که امروز هوا آفتابی و خیلی پاک اگه می تونید بیاید بریم بیرون ما هم بسیار خوشحال شدیم که بالاخره این هوای آلوده تهران برای یک روز هم که شده پاکه و ما می تونیم بیریم بیرون و خوش بگذرونیم . اول به خاله جون زنگ زدم ببینم اگه کاری نداره ما رو همراهی کنه ولی متاسفانه سرش شلوغ بود و ما مجب...
نویسنده :
مونا
23:44








